غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
502
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بوده ديگر در مهم ما دخل نكند و مهم خواجه محمود شهاب بعد از نقد و جنس كه تسليم نمود بر دويست سر اسب متوسط القيمت قرار يافت و خواجه اسمعيل خوافى دفتر نام و ناموس را به آب رذالت شستوشوى داده و هرروز بر در دولتخانه مىنشست و بدريوزه از مردم چيزى مىطلبيد و آنچه از دوست و دشمن ميگرفت از خرج محصلان فاضل نمىآمد در آن اثنا صاحب قران كشورگشاى از تبريز عازم نخجوان شده در منزل قراتونه خواجه اسمعيل كشته گشت . ذكر نهضت رايت نصرت آيت از نخجوان و قشلاق فرمودن در قرا باغ و آمدن سلطان احمد ببغداد و فرار نمودن با دلى پر درد و داغ امير تيمور گوركان بعد از آنكه مدت يك ماه در حدود نخجوان كامياب و كامران اوقات گذرانيد و از جانب گرجستان برادر ملك گرگين با پيشكش فراوان بدرگاه عالم پناه رسيد عزم قشلاق قراباغ فرموده از راه گنجه و بردع نهضت نمود و در 22 ماه ربيع الاخر سنه 804 ماهچهء لواى جهانگشاى سايهء وصول بر آن ديار انداخته قبه بارگاه خسرو جم اقتدار و شاهزادگان كامكار باوج فلك دوار افراخته شد و در آن اثنا خبر آمد كه امير زاده محمد سلطان كه بموجب فرمان واجب الاذعان از سر حد مغولستان بمرافقت امير حاجى سيف الدين متوجه آستان اقبال آشيان بوده چون بنيشابور رسيده جناب امارتمآبى وديعت حيات بمقتضى اجل سپرده و شاهزاده حشمت آئين او را تجهيز و تكفين كرده روى به مقصد آورده حالا از اردبيل گذشته است و در اقتام منزل گزيده صاحبقران حميده صفات از فوت امير حاجى سيف الدين تاسف نموده و از وصول ميرزا محمد سلطان شادمان گشته شاهزادگان و نوئينان را باستقبال آندرى برج دولت و اقبال مامور گردانيد و ايشان بموجب فرموده عمل نموده در كنار آب آققويلوق شرف تلاقى دست داد و از جانبين طريق نثار و پيشكش بتقديم رسيد و باتفاق عازم پايه سرير خلافت مصير شده چون ميرزا محمد سلطان بديدار جد بزرگوار سرافراز گشت زانو زده تبركات لايقه و تنسوقات رايقه بگذرانيد و صاحبقران دريا نوال آن قرة العين سلطنت را در آغوش مهربانى كشيده ببسط بساط نشاط اشارت فرمود چند روز بعيش و طرب بسر برده اصناف نوازش و انعام درباره ميرزا محمد سلطان بجاى آورده از جمله نه تغوز اسب نقره خنك مجموع مزين بزين زرين بوى بخشيد و بعد از آن عزم شكار فرموده در اثناى افكندن آهو و نخجير نظر مباركش بر نهرى خراب افتاد كه از آثار شهرياران كامكار يادگار مانده بود بنابر آن بر خاطر خطيرش خطور نمود كه چنانچه ما آثار پادشاهان گذشته را مشاهده مىكنيم بايد كه بعد از ما نيز سلاطين آثار خيرات ما را ملاحظه فرمايند و از آب ارس بحفر نهرى فرمانداد و تواچيان زمين را بر امرا